رمان فور | دانلود رمان
رمان فور بهترین سایت رمان، داستان، دلنوشته
دانلود رمان نقطه بی صدا از دیبا

دانلود رمان نقطه بی صدا از دیبا

مشخصات دانلود رمان نقطه بی صدا از دیبا (اختصاصی)

📌 نام رمان: نقطه بی صدا

✍️ نویسنده: دیــبــــــا

📚 ژانر: درام، روانشناختی، خانوادگی، اجتماعی

📥 فرمت: PDF 📱 مناسب برای: گوشی، تبلت، لپ‌تاپ، سیستم، آیفون


خلاصه دانلود رمان نقطه بی صدا انجمن نودهشتیا: 

رها دختری نوزده‌ ساله با دنیایی از رؤیاها و سردرگمی‌ها، درست در آستانه‌ی یک اتفاقِ مهم در زندگی‌اش، دچار حادثه‌ای می‌شود که همه‌ چیز را به‌هم می‌ریزد. سکوت‌های مادرش، حضور مردی از گذشته و بازگشت مردی از غربت، همگی دست‌به‌دست هم می‌دهند تا گذشته‌ی پنهان و رازهای خانوادگی آرام‌آرام از زیر خاکستر سال‌ها سکوت بیرون بزنند.

رمان های جدید انجمن نودهشتیا:

 رمان وهمِ ماهوا | سارابهار کاربر نودهشتیا 

رمان جادویِ احساس | غزال گرائیلی عضو هاگوراتز نودهشتیا 


قسمتی از دانلود رمان نقطه بی صدا از دیبا سایت نودهشتیا

باد سردی از پنجره‌ی شکسته‌ی سمت راننده،‌ به صورتش می‌خورد. صداها دور و نزدیک می‌شدند، انگار از پشت یک دیوار ضخیم شنیده می‌شدند. چشم‌هایش بسته‌بود، اما هر موج صدایی به مغزش هجوم می‌آورد. صدای جیغ و داد تماشاچیان، صدای دویدن، فریاد آشنای مربی‌اش: «زنده‌اس! نفس می‌کشه!»

صدای آژیر آمبولانس نزدیک می‌شد. سرش تیر می‌کشید؛ تمام صورتش خاکی و خون‌آلود بود و از بینی‌اش خون جاری بود. 

همه‌ چیز داشت محو می‌شد. انگار آخرین صدایی که شنید، صدای شکستن چیزی در درون خودش بود.

برانکارد از داخل آمبولانس به‌سمت اورژانس حرکت داده‌شد. هما، با قدم‌های لرزان کنار برانکارد می‌دوید. صورتش از اشک خیس بود، رنگ‌پریده و دست لرزانش را محکم در دست رها نگه داشته‌بود.

باصدای لرزان و پر از بغضش، روی صورت بی‌حرکت رها خم شد.

– رها؟ دخترم؟ لطفاً پاشو… چشم‌هات رو باز کن. من این‌جام، کنارتم… بیدار شو عزیزم… من الآن به سام چی بگم؟

مربیِ رها با چهره‌ای گرفته و نگران، مادرش را دلداری می‌داد:

– خانم افشار، خواهش می‌کنم آروم باشین. دارن همه کاری می‌کنن که نجاتش بدن؛ شما باید قوی باشین. رمان نقطه بی صدا

هما فقط نگاهش می‌کرد، انگار صدایش را نمی‌شنید. نگاهش قفل شده‌بود روی پاهای بی‌حرکت دخترش که از جلوی چشمانش عبور می‌کرد.

داخل اورژانس، پرستاری با دستکش‌های آبی جلوی درِ ورودی ایستاده‌بود و با صدایی جدی اعلام کرد:

– کد قرمز… تصادف شدید، ضربه به سر، خونریزی از بینی، عدم پاسخ به محرک.

در همان لحظه صدای قدم‌های تند در راهرو پیچید.

دکتر خیامی با روپوش نیمه‌پوشیده و گوشی در دست با عجله خودش را رساند.

نفس‌نفس می‌زد، چشمش به مانیتور افتاد؛ تند و بی‌مقدمه پرسید:

– ضربه به قاعده جمجمه؟ چرا هنوز نبردینش؟

پرستار که مشغول تنظیم برانکارد بود، بی‌آنکه سر بلند کند، گفت:

– دارن آماده‌اش می‌کنن برای اتاق عمل، دکتر دستور داده‌شده.

لحظه‌ای مکث کرد، بعد نگاهش روی چهره‌ی خون‌آلود دخترک قفل شد.

انگار دنیا برای یک ثانیه ایستاد؛ نفسش را حبس کرد. زیر لب گفت:

– نه… نه، برای اون نباید اتفاقی بیفته! باید برگردی رها… باید زنده بمونی…

___

دانلود رمان جدید:

  • اشتراک گذاری
  • برچسب ها:
https://novelfor.ir/?p=2928
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
تبلیغات متنی
<>
درباره سایت
رمان فور | دانلود جذابترین رمان ها
آخرین نظرات
  • farboodخوب بود کاش آخرش بهتر تموم میشد یعنی میشد بهتر نوشت ممنون ازتون❤️...
  • ضحاچرا نمیشه پی دی افشو دانلود کرد البته توی برنامش هم اسم همچین رمانی وجود نداره...
  • Liltخعلی خوب بود ، ولی افغانستانی اسم الاصل مردم اهل افغانستان هستش . ببینید افغانست...
  • مهتابخیلی زیبا و بی نظیر بود حتما بخونید...
  • اشنایی در غربتفوق العاده کلیشه ای و مسخره« با احترام»...
  • دنیابرای منم میفرستی...
  • دنیاسلام لینک میشه بدین ممنون...
  • آرینخیلی قشنگه میشه رمان دژخیمشم بزارین...
  • ریحانهعالبود...
  • ریحانهزیبا متین عالی...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان فور | دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.