رمان فور | دانلود رمان
رمان فور بهترین سایت رمان، داستان، دلنوشته

دانلود رمان تو را در گوش خداآرزوکردم

دانلود رمان تو را در گوش خداآرزوکردم

دانلود رمان تو را در گوش خداآرزوکردم

نام رمان: تو را در گوش خدا آرزو کردم

نام نویسنده: لیلا نوروزی

ژانر: عاشقانه، اجتماعی

خلاصه دانلود رمان تو را در گوش خداآرزوکردم:

غزال دختر یه تاجر معروف به اسم همایون رادمنشه که به خاطر مشکل پدرش و درگیری اون با پدر نامزدش، مجبور می‌شه مدتی همخونه‌ ی خسرو ملک‌ نیا بشه. مرد جذاب و مرموزی که مادرش به‌خاطر اتفاقات گذشته قراره دمار از روزگار غزال دربیاره و این بین خسرو خان… دانلود رمان تو را در گوش خداآرزوکردم

بخشی از رمان دانلود رمان تو را در گوش خداآرزوکردم:

انگار صبر و حوصله‌اش سر آمده و این از لحن حرف زدنش معلوم است. به جای نگاه کردن به او و جوابِ سوالش، عقب عقب می‌روم و درست روبروی دوربین بالای در می‌ایستم و خیره می‌شوم به آن.

– داری چی‌کار می‌کنی؟

جلو آمدنش را حس می‌کنم، تا وقتی که می‌آید و کنارم می‌ایستد.
– بریم؟

“بریم” سوالی‌اش تماما امریست. جوری می‌گوید که انگار هیچ جوابی به جز تایید حرفش قرار نیست بشنود.
و من فقط خودم می‌دانم که نیم بیشتر این لج‌بازی و اصرارم، از سرِ خجالتی‌ست که به خاطر این اتفاق کشیده‌ام. همایون عملا من را جلوی چشمان خسرو از خانه‌اش بیرون کرده. من؛ غزال رادمنش، دختر خودش را!

آب دهانم را سخت فرو می‌دهم. هر قدر هم که بخواهم به روی خودم نیاورم، باز نمی‌توانم بغض و اشکی که پشت پلک‌هایم بست نشسته‌اند را انکار کنم.
دخترک دلشکسته‌ی وجودم درست مثل روزهای غمگینِ بعد از رفتن مادرش، زانوی غم ب*غ*ل گرفته و در کنجی کز کرده و بااندوه نگاهم می‌کند.

صاف کردن گلو هم اثری در از بین بردن لرزش صدایم ندارد. میان تک‌تک هجای کلماتی که از تارهای صوتی‌ام به گوش می‌رسد، بغض خانه کرده است.
– می‌دونم ماهی خونه‌ست. این ساعت هیج‌جا نمی‌ره. شاید رفته باشه حموم، یا توی تراس داره به گلدونا می‌رسه.

می‌خواهم جلو بروم و این‌بار روی در بکوبم که گوشه‌ی آستین مانتوام را می‌گیرد.
– تو مگه بچه‌ای؟
به طرفش که می‌چرخم، انگار پرده‌ای روی دنیای مقابل چشمانم افتاده که همه چیز را تار می‌بینم.

– حتما قفل در خونه هم همین امروز خراب شد و یادشون رفت بهت بگن که عوضش کردن!
لحنش تحقیر و استهزا را هم‌زمان در خود دارد. دوست ندارم به صورتش نگاه کنم.
دوست ندارم به صورت هیچ آدمی در دنیا نگاه کنم.

دوست ندارم کسی شکست و سرخوردگی که مطمئنم در چشمانم قابل خواندن است، ببیند.
– منو ببین.
سرم بی‌اختیار بالا می‌رود و چشم می‌دوزم به مردمک‌های زیادی سیاهش، که در تیرگی شب مثل دو گوی براق می‌درخشند.

– تقریبا بیست دقیقه است اینجاییم. زنگ زدی، در زدی، نه تلفنشونو جواب دادن، نه درو باز کردن. پس دیگه نه وقت خودتو بگیر، نه وقت منو!پپ

پیشنهاد رمان فور:

دانلود رمان شب‌نشینی پنجره‌های‌عاشقانه‌

دانلود داستان کارآگاه لوکان

کاش پاییز نمی رسید | نفیسه کاربر انجمن رمان فور

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: تو را در گوش خدا آرزو کردم
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: لیلا نوروزی
  • طراح کاور: برکه
https://novelfor.ir/?p=1347
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
تبلیغات متنی
درباره سایت
رمان فور | دانلود جذابترین رمان ها
آخرین نظرات
  • دنیابرای منم میفرستی...
  • دنیاسلام لینک میشه بدین ممنون...
  • آرینخیلی قشنگه میشه رمان دژخیمشم بزارین...
  • ریحانهعالبود...
  • ریحانهزیبا متین عالی...
  • Faezehعالی هست سایتتون...
  • Fatiتشکر از سایت ناول فور...
  • ChesterAporoMoscow was under construction not at once....
  • 𝐇𝐚𝐝𝐢𝐬سلام میگید آنلاینه لاقل لینک چنل تلگرامشو بگید خواهش میکنم 🥲🥺...
  • ریحانهمیشه لینک کانال تلگرامیشون بزارید😢😢😢یا آیدی نویسنده که لینک بگیرم...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان فور | دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.